کاریکلماتورهای تلخ و شیرین


کاریکلماتورهای تلخ و شیرین - تصویر 1

کاریکَلِماتور نامی است که پرویز شاپور در سال ۱۳۴۷ بر نوشته های خود که در مجله ی خوشه به سردبیری احمد شاملو چاپ می شد گذاشت. این واژه حاصل پیوند «کاریکاتور» و حرف «ک» مخفف «کلمه» است. به دید شاملو، نوشته های شاپور کاریکاتورهایی است که با کلمه بیان شده است. کاریکلماتور نثر است . بازی زبانی دارد تا بتواند گفتنی ها را دیدنی کند (تصویری) طنز دارد. کاریکلماتور از نظر معنایی ، صراحت دارد .

************

زندان پارک شد ، دلم گرفت از «دار» و درختش.

.................

مواظب باشيد! کاسه چه کنم چه کنم، شايد همان کاسه زير نيم کاسه باشد.

.................

وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی ها صلوات فرستادند.

...................

باربر تنها کسی است که پشتش هم سنگ می آورد.

...................

اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می سازم.

...................

آن ها که دنبال «شر» مي گردند، «خير»شان به کسي نمي رسد.

...................

معتاد تابلو بود ، اما رنگی به رو نداشت.

...................

به یاد ندارم نابینائی به من تنه زده باشد.

...................

آدم تنها کسي بود که مثل آدم زندگي کرد.

...................

وقتي نمکدان را مي بينم دلم شور مي زند.

...................

وقتی هوای آزاد کم شد، برای پرنده ها هم نوبت پرواز گذاشتند.

...................

نام همه ی دختران مرد فقیر ، آرزو بود.

...................

زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی رود.

...................

سايه‎ام بدون اجازه‎ام ، ‎آب ‎نمي ‎خورد.

...................

شاید سکوت، فریادی باشد که تارهای صوتی خود را از دست داده است.

...................

مشکل اشتغال با بی کاری حل می شود.

...................

دلاک ، پاک ترین نان را از چرک ترین تن بدست می آورد.

...................

فوّاره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمی شوند.

...................

گربه هم برای تکه ای گوشت ، سگ دو می زند.

...................

ازدواج بد وجود ندارد، این زن و شوهرها هستند که بد می شوند.

...................

آغاز هر سلام، پایان خداحافظی است.

...................

همیشه برای دوربین ها

لبخند می زنی

دریغا من

که نزدیک بین ام!

...................

برای اینکه صدای شکستن دلش شنیده نشود با صدای بلند می خندد

...................

زندگی خیلی کوتاه است، ولی آنقدر بلند هست که آن را تباه نکنیم.

...................

قلم کم حرف، عمرش طولانی است.

...................

بعضی ها عددی نیستند؛ ما آن ها را به توان رسانده ایم.

...................

گورستان ، کمپ ترک اعتیاد زندگیست !

...................

اغلب از بی وقتی شکایت می کرد ولی مشکل اصلی او بی هدفی بود.

...................

با دیدن قبض آب، برق از سرش پرید.

...................

چشم گذاشتم تا بیایی ، رفتی کله پزی دیگر !

...................

بعضی از خیابان ها دو طرفه اند و بعضی یک طرفه اما خیابان بی طرف نداریم.

...................

حتی موهایم هم می دانند که پایان شب سیه سپید است.

...................

گاهی اوقات «کلیه» امورم درد می کند.

...................

آن قدر در خودم فرورفتم که سر از قوزک پایم درآوردم.

...................

معلم شیمی عصبانی شد ، برخورد فیزیکی کرد !

...................

اگر حرف مفت را می خریدند خیلی ها میلیاردر بودند.

...................

در رقابت عقربه های ساعت با یکدیگر همیشه بازنده چشم من است

...................

ماهی ، هیچگاه برای تعطیلات به کنار دریا نمیرود

...................

منبع: بیتوته

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه